موسیقی در همسایگی دین

نوشته شده توسط: علی سلیمانی در ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۳۳
 


 

 

گفت‌و‌گو با دکتر حسام‌الدین سراج

  موسیقی در همسایگی دین

ته لهجه اصفهانی، شیرینی کلامش را بیشتر می‌کند. صدا همان صدای ماندگار است؛همان صدایی که بارها ما را با خودش همراه کرده. «رویای وصل» و «شهر آشنایی» گرفته تا روزهای تلخ «وداع» و خاک داغ «نینوا». وقتی حرف می‌زند، وسواس زیادی در استخدام واژگان به‌خرج می‌دهد

همشهری آیه/شماره 22

ته لهجه اصفهانی، شیرینی کلامش را بیشتر می‌کند. صدا همان صدای ماندگار است؛همان صدایی که بارها ما را با خودش همراه کرده. «رویای وصل» و «شهر آشنایی» گرفته تا روزهای تلخ «وداع» و خاک داغ «نینوا». وقتی حرف می‌زند، وسواس زیادی در استخدام واژگان به‌خرج می‌دهد. می‌ترسد کلامش بوی ریا و تظاهر بگیرد.

 

او از این آفت فراری است. برای همین می‌گوید هنر نباید دینی بودن خود را فریاد بزند. به‌هر حال او تربیت‌یافته پدری است که روحانی بود و دلداده سیدالشهدا(ع)؛ پدری که برخلاف برخی مذهبیون راه را برای پسرش هموار کرد تا به‌سوی علایقش حرکت کند. حتی اصرار کرد که فرزندش وارد دنیای موسیقی شود تا بتواند آنجا اثرگذاری دینی داشته باشد. امروز پدر او در قید حیات نیست تا ببیند آرزویش محقق شده و حسام‌الدین او آثار فاخر زیادی خوانده و نواخته که همه‌اش نشان عاشقی دارد.

 

حسام‌الدین سراج از معدود ستارگان آسمان موسیقی کشور است که در این سال‌ها تلاش کرده آثار دینی ارزشمند و هنرمندانه‌ای تولید کند و علاقه‌مندانش حتما تایید می‌کنند که از پس این کار به خوبی برآمده. با او قرار گذاشتیم درباره فضای خانوادگی، دغدغه‌های دینی و البته ارتباط آنها با موسیقی سوال کنیم. استاد سراج هم با روی باز پذیرفت و در فرصتی مفصل گفت‌وگو کردیم.


*شما در یک خانواده مذهبی و متدین بزرگ شده‌اید. چطور شد که به‌دنیای موسیقی رسیدید؟ احتمالا خانواده مخالفتی نداشت؟
نه، اتفاقا با اینکه در یک خانواده مذهبی به‌دنیا آمده‌ام و کسی هم قبل از من در خانواده‌ام کار موسیقی انجام نداده بود اما به‌‌راحتی این مسیر را طی کردم. البته خانواده‌ام- به‌ویژه پدرم- به هنر گرایش داشتند. با اینکه پدرم روحانی بود ولی همواره مشی هنری را رعایت می‌کرد. به‌عنوان مثال نه‌تنها با موسیقی مخالف نبود بلکه آن را یک هنر ارزشمند می‌دانست و معتقد بود که موسیقی می‌تواند زمینه‌های مثبت انسانی را بر‌انگیزد و فضای زندگی آدم را با‌ارزش کند. من هم با تشویق‌های پدرم به موسیقی رو آوردم.
 

*دغدغه‌های مذهبی در آن روزگار مانع ورودتان به عرصه موسیقی نبود؟
در دوران نوجوانی علایق مذهبی شدیدی داشتم که همین‌ها می‌توانستند مانع ورود من به موسیقی شوند، که البته مانع هم شده بودند اما تشویق‌های پدرم زندگی مرا با موسیقی گره زد. او همیشه تاکید می‌کرد که یادگیری علم موسیقی اشکالی ندارد. یادم هست به من می‌گفت تو موسیقی را یاد بگیر؛ کاربردش را در آینده خواهی فهمید. واقعا پیش‌بینی پدرم محقق شد و از زمان کودکی و نوجوانی که موسیقی را یاد گرفتم، در زمان جوانی کاربرد آن را در زندگی‌ام لمس کردم و در زندگی اجتماعی‌ام هم تاثیر مثبتی داشت.
 

*این روحیه پدر در شما هم وجود دارد که فرزندان را به‌سوی هنر تشویق کنید؟ 
بله، خدا به من یک پسر و یک دختر داده که نه‌تنها با موسیقی کار کردن آنها مخالف نیستم بلکه آنها را تشویق می‌کنم وارد دنیای موسیقی شوند. البته خودشان هم به موسیقی علاقه‌مندند و در این زمینه فعالیت می‌کنند اما موسیقی را به‌عنوان شغل حرفه‌ای خود انتخاب نکرده‌اند. دوست دارم خودشان راه زندگی‌شان را انتخاب کنند. تا جایی که هم از دستم بر‌می‌آید فضا را برای انتخاب آزاد برایشان فراهم کرده‌ام.
 

*البته برای من کمی عجیب است که پدر روحانی شما چنین روحیه‌ای داشته‌اند!
موسیقی به‌طور مطلق حرام نیست و برخی از مراجع آن را حلال می‌دانند. پدرم به این مسئله معتقد بود که این هنر یکی از عوامل رشد‌دهنده انسان است. او خودش اشعار مولانا را می‌خواند و با استاد جلال‌الدین همایی که استاد ادبیات بود و با اساتید موسیقی مانند استاد کسایی و استاد تاج اصفهانی حشر و نشر داشت. محافل آنها در خانه‌ ما برگزار می‌شد. طبیعتا من هم در آنها حاضر می‌شدم و به صحبت‌هایشان گوش می‌دادم. ساز و آواز آن محافل‌ به‌دلم می‌نشست و برایم لذت‌بخش بود. پدرم آینده را بهتر از من می‌دید. به‌قول معروف « آنچه در آینه جوان بیند/  پیر در خشت خام آن بیند». به‌خاطر همین پدرم بهتر می‌دانست که در آینده چه چیزی برای من بهتر است.
 

*چرا در دانشگاه در رشته موسیقی تحصیل نکردید و وارد رشته معماری شدید؟
آن زمان خانواده‌ها خیلی قبول نمی‌کردند که فرزندشان در رشته موسیقی درس بخواند. به‌خاطر همین رشته معماری را انتخاب کردم؛ رشته‌ای که به‌دور از هنر نبود و به مذاق من هم خوش می‌آمد. معماری را تا مقطع فوق لیسانس خواندم و بعد در رشته دکترای پژوهش هنر ادامه تحصیل دادم.

*فضای دانشگاه‌های هنر معمولا خصوصیاتی دارد که برخی بچه‌مذهبی‌ها به‌راحتی نمی‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. شما چنین مشکلی نداشتید؟
ارتباط برقرار کردن با دانشجو‌یان برای من سخت نبود. با بسیاری از بچه‌های دانشگاه دوست بودم. شاید بعضی از آنها علایق مذهبی چندانی نداشتند اما با هم رفیق بودیم. این فضای صمیمی منجر می‌شد اگر تفاوت سلیقه‌ای وجود داشت برطرف شود. در‌واقع با بعضی به‌خاطر کارهای دانشکده رفاقت داشتیم و با برخی هم به‌دلیل علایق مذهبی، اما روی همدیگر تاثیر می‌گذاشتیم و ارتباط خوبی برقرار می‌کردیم. اجازه نمی‌دادم در روابط دوستی ما فاصله ایجاد شود. خوشبختانه در این روابط دوستانه با یکدیگر دوست واقعی و صادق بودیم و هر کسی برای خودش سیم‌خارداری نکشیده بود و من هم همین‌طور برای برقراری ارتباط، دور خودم سیم‌خاردار نکشیده بودم.
 

*موسیقی حرفه‌ای را از کجا شروع کردید؟
سنتور را در اصفهان پیش مرحوم سیروس ساغری یاد گرفتم و سال ۵۶ در تهران افتخار شاگردی استاد فرامرز پایور را پیدا کردم. ایشان استاد مسلم سنتور بودند و تالیفات متعدد و با‌ارزشی دارند که هر کدام آنها در عرصه موسیقی تاثیر‌گذار و مهم است. بعد از ایشان هم توفیق شاگردی استاد شناخته شده موسیقی سنتی را پیدا کردم. در ‌‌نهایت سال ۵۹ اولین اثرم با عنوان «نینوا» منتشر شد.
 

*ظاهرا با همان نخستین آلبوم اعلام کردید که کار شما در موسیقی با باورهای دینی‌تان گره خورده.
به‌نظر من تقسیم‌بندی‌ای که می‌گویید خیلی درست نیست. ممکن است یک اثر موسیقی رویکرد مذهبی بیشتری داشته باشد اما جدا کردن موسیقی فاخر به ارزشی و غیر‌ارزشی درست نیست. معتقدم ارزش‌ها آشکارا به ما رو نمی‌کنند. معمولا ارزش‌ها در لایه‌های درونی یک اثر هنری نهفته‌اند. مثلا در لایه‌های ظاهری شعر حافظ نمی‌توان به‌وضوح علایق دینی‌اش را دید ولی وقتی از فضای ذهنی حافظ مطلع شده و وارد محتوای شعری‌اش می‌شویم، مشرب عرفانی او را درک می‌کنیم. حافظ آدم عارفی بوده. پس اینکه انتظار داشته باشیم همه آثار فاخر داد بزنند مذهبی‌اند اشتباه است.
 

*یعنی معتقدید همه موسیقی‌های فاخر را می‌توان ارزشی تلقی کرد؟
بله، همین‌طور است. این تقسیم‌بندی اشتباه متاسفانه بیشتر شده و به‌نظر من به کارهای هنری لطمه می‌زند. البته این برداشت اشتباه در صحنه اجتماع هم وجود دارد. ما همیشه انتظار داریم افراد مذهبی حتما باید ظاهر خاصی داشته باشند. به‌نظر من برداشت سطحی از مذهب منجر به این مسئله شده. نباید مذهب و اعتقادات را در ظواهر محدود کرد، در صورتی که خاستگاه اصلی اعتقادات در لایه‌های درونی انسان است. این برخورد‌ها از دریافت‌های سطحی از دین سرچشمه می‌گیرند که خیلی بد است.

 

ما تصور می‌کنیم کسانی که یک‌سری ویژگی‌های ظاهری را ندارند مذهبی نیستند و به خودمان تلقین می‌کنیم مذهب در رفتار‌های خاصی محدود می‌شود. در گذشته وقتی می‌خواستند در مورد فردی قضاوت کنند می‌گفتند فلانی آدم «خوش‌باطنی» است. این قضاوت نشان از عمق دید قدیمی‌ها داشت. به‌نظر من تا با فردی ارتباط برقرار نکرده‌ایم و به‌قولی وارد لایه‌های درونی‌اش نشده‌ایم نمی‌توانیم قضاوت کنیم که او مذهبی است یا نه. فکر می‌کنم وقتی در مورد موسیقی و حتی افراد قضاوت می‌کنیم اگر به بخش معرفتی آنها بپردازیم بهتر است.
 

*ولی ما در این سال‌ها دیده‌ایم برخی آثار هنری را که با شعار فاخر بودن منتشر شده‌اند تا مرز ابتذال هم رفته‌اند!
به‌نظر من نباید بگوییم هنر به‌سمت ابتذال می‌رود. چون هنر حساس است. در ایران نگاه خاصی روی موسیقی وجود داشته و دارد و یک دعوای مجازی بین موسیقی و مذهب رخ داده که باعث شده هنر خط مشی خود را از مذهب و دین جدا کند. از طرفی باید موسیقی‌ای که ارزش معنوی بیشتری دارد گسترش پیدا کند تا موجب آشتی بین مذهب و موسیقی شود. ما به موزیسین‌های مذهبی نیاز داریم.

 

روحانیونی که متخصص موسیقی هستند باید بیشتر شوند تا فاصله به‌وجود آمده از بین برود.  صحبت بر سر اینکه موسیقی فاخر دینی است یا نه خیلی سخت است. حتی برخی مواقع منفی است. مگر می‌شود گفت «مرغ سحر» موسیقی دینی است یا خیر؟ امکان دارد یک موسیقی به‌خاطر همجواری با مذهب تجانس بیشتر دینی داشته باشد.

 

هنرمندی که علایق مذهبی بیشتری دارد موسیقی‌ تولید می‌کند که رویکرد مذهبی پر‌رنگ‌تری خواهد داشت اما نمی‌توان گفت فلان موسیقی دینی است و فلان موسیقی غیر‌دینی. هنر و دین در طول هم قرار گرفته‌اند چرا‌که دین و هنر هر دو در فطرت آدمی ریشه دارند اما بعضی وقت‌ها، هم از موسیقی و هم از دین برداشت‌های نادرست صورت می‌گیرد که سلیقه‌ای‌اند و نمی‌توانند معیار و ملاک باشند.


*به‌نظر شما موسیقی در سبک زندگی اسلامی چه جایگاهی دارد؟
امروز بسیاری از علما حکم مطلق درباره حلال و حرام بودن موسیقی نمی‌دهند. چون براساس شرایط است که چیزی حلال می‌شود یا حرام. با چاقو کارهای مختلفی می‌توان انجام داد؛ از آدمکشی گرفته تا میوه پوست کندن. اگر با همین چاقو کسی آدم بکشد آیا می‌توان حکم داد هر‌گونه نگهداری و استفاده از چاقو حرام است؟ این حکم را تا حالا کسی شنیده؟

 

اما اگر کسی بخواهد برای قتل نفس از چاقو استفاده کند آن مورد استفاده حرام بوده. موسیقی یک وسیله است؛ وسیله‌ای که می‌تواند انسان را به‌سوی حق سوق دهد و در عین حال می‌تواند موجب غفلت هم شود. اینکه بگوییم امکان دارد از موسیقی برای غافل کردن انسان‌ استفاده کرد و بنابراین حکم مطلقی بدهیم درست نیست. برای احکام کلی باید تمام جوانب را در نظر بگیریم. در صورتی که وقتی استفاده از موسیقی را به‌طور کلی مردود اعلام کنیم یک جنبه مهم آن را که موجب رشد و تعالی انسان می‌شود نادیده گرفته‌ایم.
*البته تعاریفی که شما از موسیقی ارائه می‌دهید بیشتر در موسیقی سنتی دیده می‌شود.
 

اشعار عرفا در موسیقی سنتی یا دستگاهی استفاده فراوانی دارند. گاهی هم به‌صورت اتفاقی شعری از یک شاعر و عارف برای آلبوم انتخاب می‌شود ولی قدیم‌تر‌ها چنین چیزی در آثار موسیقی بیشتر اتفاق می‌افتاد. به‌عنوان مثال «باغ ارغوان» یک مجموعه از دستگاه دشتی و شور است و «شرح فراق» مجموعه‌ای است که در گوشه‌های ماهور تهیه شده.

 

هر یک از دستگاه‌های موسیقی سنتی دارای خصوصیات منحصر به‌فردی هستند و از داستان خاصی حرف می‌زنند. آواز هم در موسیقی ایرانی جایگاه رفیعی دارد چرا‌که دارای مفاهیم والایی است. حتی از نظر فنی هم آواز از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. ما وقتی یک هنرجو را می‌خواهیم تست کنیم به او می‌گوییم آواز بخواند. آواز مانند یک طرح می‌ماند. یعنی در موسیقی هنرمند با آواز یک طرح بداهه را ترسیم می‌کند که در ذهن باقی می‌ماند. آواز اگر نظامی قوی داشته باشد ماندگار خواهد شد و تاثیرش هم بیشتر خواهد بود ولی امروزه کمتر به این موضوع پرداخته می‌شود و تهیه‌کنندگان می‌خواهند در میان مخاطبان توجه به صرف موسیقی را هم رواج دهند!


*شما از نظر تعداد آلبوم از هنرمندان فعال هستید. درست است؟
شروع کار من با «نینوا» البته در دو مجموعه بود. بعد «باغ ارغوان»، «وصل مستان» تا «شمس الضحی» تولید شد؛ آلبومی که در زمان خود کار جدیدی محسوب می‌شد. پس از آن هم 28 آلبوم منتشر کردم.
 

*در میان کارهای شما «وداع» که با اشعار عمان سامانی شکل گرفته از ماندگارترین‌هاست.
آلبوم «وداع» بر‌اساس اشعار «عمان سامانی» است. اشعاری را که در آلبوم «وداع» وجود دارد از زبان پدرم شنیده بودم. او اشعار عمان سامانی را می‌خواند و اشک می‌ریخت. اشعار عمان سامانی مانند شخصیت خود شاعر خاص است؛ خصوصا مرثیه‌سرایی عمان ویژگی‌های منحصر به‌فردی دارد. صنعت شعری او خیلی قوی و سرشار از عاطفه است؛ عاطفه‌ای که در توصیف آن باید گفت با حماسه گره خورده. از طرفی عمان در کل مجموعه شعری خود به‌نام «گنجینه اسرار» مشی عرفانی خاصی دارد.

 

از‌‌ همان موقعی که پدرم اشعار این مرد را می‌خواند آرزو می‌کردم اگر روزی بتوانم اثر موسیقایی خلق کنم حتما از اشعار عمان استفاده کنم. تا اینکه بزرگ شدم و در وادی موسیقی قدم زدم و خدا توفیق داد تا کار «وداع» را انجام دهم. البته تهیه این مجموعه چند سال طول کشید و این‌طور نبود که من به‌محض اراده کردن بتوانم این اثر را خلق کنم. برخی اوقات موانعی سر راه ایجاد می‌شد تا اینکه به خواست خدا این کار به سرانجام رسید.


*از ابتدا قرار بود هر دو مجموعه با اشعار عمان سامانی ساخته شود؟ ‌
قرار بود مجموعه «وداع» در ابتدا یک مجموعه باشد اما بعد که کار گسترش پیدا کرد تصمیم گرفتیم در دو مجموعه آن را منتشر کنیم. البته علاوه بر اشعار عمان از اشعار غلامرضا کافی، ابراهیم درویشی و همین‌طور چند نفر از شعرای معاصر دیگر هم استفاده شده.
 

*با توجه به اینکه چنین آلبومی برای اولین بار کار می‌شد، نترسیدید که با اقبال عموم مواجه نشود؟
ترس نداشتم. چون مطمئن بودم حتی کسانی که در ظاهر مخالفند هنگام شنیدن آلبوم تحت تاثیر قرار خواهند گرفت. این تاثیر برای من مسلم بود. البته بعد از ارائه اثر برخورد‌های جالبی را مشاهده می‌کردم. افرادی که علاقه موسیقی خاصی داشتند و شعر خوب و موسیقی خوب می‌خواستند به جهت توجه‌شان به شعر و موسیقی از کار استقبال کردند. برخی هم به محتوای خاص اثر علاقه‌مند شده بودند.
 

*از این بازتاب‌ها خاطره‌ای هم دارید؟
یکی از خاطرات جالب مواجهه‌ام با جوانان بود. برخی از جوانان که در ظاهر هیچ نشانی از مذهب ندارند سراغ من می‌آمدند و از تاثیر آلبوم «‌وداع» صحبت می‌کردند. یک‌بار یک پزشک آمد و به من گفت ساعت‌ها با «وداع» گریه کرده در حالی که ظاهر او هیچ نشانی از مذهب با خودش نداشت. این‌گونه برخورد‌ها برایم جالب بود.
 

حسام‌الدین سراج وقتی از آلبوم «وداع» حرف می‌زند بغض می‌کند و با شوق خاصی از تاثیر این آلبوم روی مردم حرف می‌زند؛ «در مقابل این مردم احساس شرمندگی می‌کنم. راستش «وداع» بهانه‌ یا به‌عبارت بهتر شمعی است که روشن شده تا دور آن حضرت بچرخیم. این کار‌ها از سر اعتقاد است. نه‌تنها اعتقاد من بلکه اعتقاد تمام بچه‌های ارکستر بوده و هست.

 

وقتی ما کنسرت می‌دادیم من یک لحظه متوجه شدم همه بچه‌های نوازنده اشک می‌ریختند؛ اشک از سر شوق و اعتقاد. همین‌طور وقتی مردم را در کنسرت می‌دیدم بیشتر به‌کار ایمان می‌آوردم. شاید کمتر کنسرتی باشد که 60 درصد حاضرین گریه کنند اما در اجرای ما این اتفاق افتاده بود».

 

حسام‌الدین سراج از آهنگی که برای حضرت زینب‌(س) خوانده برایمان می‌گوید: «حضرت زینب‌(س) مصائب سختی را متحمل شده. من هم آهنگ «وداع» حضرت را با حضرت علی‌اکبر(ع) از همه کار‌هایم بیشتر دوست دارم و به‌دلم می‌نشیند. مردم هم از این آهنگ استقبال کرده‌اند. در‌واقع همه این آلبوم برای من دلچسب است چون مطمئنم حاصل گریه‌های پدرم به اشعار لطیف عمان  سامانی است. این شاعر به‌خوبی توانسته حماسه عاشورا را در عین لطافت و عاطفه ترکیب کند و در قالب واژه‌ها عرضه کند».
 


این هنر ریشه در اعتقاد دارد
آلبوم «وداع» تنها اثر حسام‌الدین سراج نیست. بی‌انصافی است اگر هنرنمایی سیدمحمدمیرزمانی، تنظیم‌کننده این مجموعه را نادیده بگیریم. با این هنرمند آئینی هم گفت‌وگو کرده‌ایم تا بیشتر از آلبوم ماندگار «وداع» بدانیم.
 

*آقای میرزمانی! از آلبوم «وداع» برایمان بگویید. چه شد با آقای سراج کار کردید؟
سال ۸۷ بود که آقای سراج پیشنهاد همکاری و تهیه آلبوم «وداع» را به من دادند. با توجه به علاقه و اشتیاقی که به کار کردن در حوزه کارهای آئینی و همکاری با شخص آقای سراج داشتم، پیشنهاد همکاری ایشان را پذیرفتم. البته پیش از این هم سابقه همکاری با ایشان را داشتم. این شناخت در کنار علاقه و اشتیاق من به‌حال و هوای عاشورایی آلبوم باعث شد در ‌‌نهایت کار را آغاز کنیم و گام‌های اولیه برای تهیه و تدوین این آلبوم با سرعت بیشتری نسبت به دیگر کار‌ها برداشته شود.
 

*نحوه تعامل شما و آقای سراج در این کار چگونه بود؟ ایشان فقط اشعار را انتخاب می‌کردند؟
در خصوص مراحل تهیه آلبوم «وداع» انتخاب اشعار و ملودی با آقای سراج بود و من تنظیم موسیقی این کار را برعهده گرفتم. البته در هر دو زمینه به یکدیگر مشورت می‌دادیم تا نظرات و سلیقه‌مان به هم نزدیک شود و به نقطه مشترک برسیم. تلاش من این بود که ارتباط نغمه‌پردازی با انتخاب آکوردهای مناسب، رنگ‌بندی ارکستر، انتخاب ساز‌ها از نظر دینامیک و رنگ با انتخاب مناسب ملودی‌ها و انتخاب اشعار وفادار باشند تا در تنظیم آهنگ خدشه‌ای به اشعار یا ملودی وارد نشود. برای گروه و من به‌عنوان موسیقی‌پرداز این اثر مهم بود که هویت موسیقی ایرانی در کار مشهود باشد. به همین دلیل ضمن انتخاب سازهای زهی، بادی، بادی چوبی و بادی برنجی از سازهای ایرانی مانند نی، کمانچه و عود نیز با هدف بهره‌گیری از ظرفیت موسیقی غنی ایرانی استفاده شد و سعی شد از هر ساز حداکثر بهره‌برداری صورت بگیرد.
 

*ظاهرا قبل از این آلبوم هم سابقه همکاری با آقای سراج را داشته‌اید. شناخت شما با ایشان به چه زمانی باز‌می‌گردد و تاکنون چه کارهایی با ایشان انجام داده‌اید؟
پس از انقلاب با آقای سراج آشنا شدم. نخستین کار مشترک ما ارکستری به‌نام «جهان» بود که در سال ۵۸ اجرا شد. ملودی‌های این کار هم با آقای سراج بود. از‌‌ همان ابتدا روابط دوستانه و گرمی بین ما شکل گرفت و کار‌ها را با مشورت و همفکری هم پیش می‌بردیم. البته آشنایی و روابط ما صرفا کاری و در حوزه موسیقی نبود. به‌صورت خانوادگی با هم در ارتباط بودیم. من از نزدیک افتخار آشنایی با پدر آقای سراج را که از روحانیون برجسته بودند داشتم.
 

*با وجود این سابقه همکاری و دوستی، شخصیت ایشان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در همه این سال‌ها ایشان را شخصیتی متعهد، شریف و اخلاقی دیدم؛ موسیقیدانی که اخلاق اسلامی را به‌خوبی در کار رعایت می‌کند. شأن و منزلت ایشان فرا‌تر از حوزه هنر است و در حیطه کارهای معنوی و مذهبی قرار می‌گیرد. آثار آقای سراج همه آثاری فاخرند و دلیلش هم این است که ایشان با دقت و وسواس خاصی کار‌هایشان را پیگیری می‌کنند.
 

*وقتی با شاعران و خوانندگانی که در حوزه‌ کارهای مذهبی و خصوصا عاشورایی کار کرده‌اند صحبت می‌کنیم، اکثرا از لطف و عنایت خاص ائمه‌(علیهم‌السلام) در حین کار صحبت می‌کنند. شما هم در آلبوم «وداع» متوجه این عنایات خاص شده‌اید؟
از کودکی تجلی عظمت عاشورا را با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ام. حضور و فعالیت در آثاری که حال و هوای آئینی و مذهبی دارند باعث افتخار است. حس من به این قسم کار‌ها همچون چراغی روشن در مسیر تاریک زندگی است که متفاوت از دیگر کارهاست و شور و شوقی مضاعف و متفاوت را به من می‌دهد. یک نکته مهم در حوزه موسیقی آئینی این است که باید با شناخت وارد این کار شد. در غیر این‌صورت کار با سختی پیش خواهد رفت. به‌عنوان مثال در آلبوم «وداع»» ملودی‌ها برگرفته از موسیقی مذهبی هستند و سوگ و مرثیه در موسیقی آن مشهود است.
 

محمدحسین مهرزاد، روزنامه‌نگار:
‌ای یوسف خوش‌نام ما!
سخن گفتن از سیدحسام‌الدین سراج کاری است سهل اما ممتنع. سهل از آن جهت که هر چه هست همین بی‌ریایی اوست که همه می‌شناسند و ممتنع از آن جهت که در ابعاد مختلف انسانی و اخلاقی پیچیدگی‌ها و رازهای مگویی دارد که کمتر می‌توان به لایه‌های زیرینش دست یافت. اما در میان تمام وجوه شخصیتی سراج اگر تنها و تنها یک وجه را مد نظر داشته باشیم قطعا باید به احترامی که او برای پیشکسوتان و اساتید خود قائل است اشاره کنیم.

 

این‌‌ همان گوهر یکتا و چراغ کم‌فروغی است که این روز‌ها نه‌تنها در حال و هوای موسیقی که در بسیاری از فنون و حرفه‌ها می‌رود تا رنگ خاموشی به‌خود بگیرد. در احترام به پیشکسوت خواه در مقام هنری پایین‌تر یا بالا‌تر، سراج همیشه پیشقدم است. مقام استاد حتی در موضوعات پیش پاافتاده برای سراج مقامی بلندمرتبه است.

 

او حاضر نیست با آلودگی‌های نامراد روزگار بیامیزد و درگیرودار دعوای هنرمندانی که از قضا نام‌های بزرگی دارند گرفتار شود. دقیقا به همین دلیل نیز کمتر اهل دلی از موسیقی را می‌توان یافت که نشانی از سراج در میان علاقه‌مندی‌هایش نباشد.

 

برای من که چند‌سالی است روحیات و خلقیات او را از نزدیک می‌شناسم نه به‌دلیل یک خواننده خوب و نه به‌دلیل یک آهنگساز و استاد دانشگاه- که هر یک در جای خود فضیلتی شایسته احترام است- بلکه حسام‌الدین سراج آن‌گونه که نزدیکانش می‌شناسند به‌دلیل «امام حسینی» بودن واقعی مرا جذب خودش کرده. ارادتش به ساحت حضرت عشق وصف‌نشدنی و اشک‌هایش هنگام آواز خواندن برای جد بزرگوارش الحق دیدنی است.

 

او اگرچه در سال‌های گذشته مانند تمام هنرمندان مستقل مورد بی‌مهری‌های فراوان قرار گرفت اما حاضر نشد آنچه را که به یقین درست می‌پنداشت‌‌ رها کند. این‌‌ همان مرز باریکی است که یک سویش ثروت بیشتر نهفته و سوی دیگرش آبرو و اعتبار نزد مردم؛ و همیشه آنان ‌که بین ثروت و مردم دومی را برمی‌گزینند در تاریخ روسپید خواهند ماند.

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

نوشتن دیدگاه