پس کی ویژه‌نامه می‌آید؟

پس کی ویژه‌نامه می‌آید؟

 

 آن روزهای نه چندان نزدیک که پیک‌سنجش تازه متولد شده بود، هنوز اعلام اسامی پذیرفته شدگان نهایی آزمون‌های مختلف (یا حتی معرفی شدگان رشته‌های دارای مصاحبه و آ‌زمون عملی، مثل رشته‌های نیمه متمرکز)، بویژه اسامی قبول شدگان آزمون سراسری یا همان «کنکور»، سیستمی نشده بود و به صورت چاپ «ویژه‌نامه» اطلاع‌رسانی می‌شد؛ ویژه‌نامه‌هایی که براساس گروه‌های آزمایشی، به صورت تفکیکی و بر اساس حروف الفبا تهیه و تدوین می‌شدند؛ ویژه‌نامه‌هایی که در پشت صحنه آن، کارکنان شریف سازمان سنجش، بخصوص بچه‌های روابط عمومی، چند شبانه روز، با صبر و حوصله مثال زدنی، نمونه‌های پیش از چاپ را به طور دقیق بررسی می‌کردند تا در میان چند صد هزار اسم، مبادا خدای نکرده اسم داوطلبی از قلم بیفتد و بی‌خود و بی‌جهت، موجب شکسته شدن دلی و دل نگرانی و افسرده حالی خانواده‌ای که فرزند یا فرزندانشان داوطلب شرکت در کنکور شده است، بشوند. به همین خاطر، در این شماره که ویژه هزارمین شماره شدن «پیک‌سنجش» است، بی‌مناسبت ندیدیم که یکی از این گزارش‌ها را، که در حدود دو دهه پیش راجع به چگونگی توزیع ویژه‌نامه‌های اسامی پذیرفته شدگان آزمون سراسری تهیه شده است، با اندکی ویرایش برای شما باز نشر کنیم تا به یاد بیاوریم که کنکوری‌های یکی دو نسل پیش، هنگام اعلام اسامی، در عین شور و حال وصف ناشدنی که مثل داوطلبان کنونی داشته‌اند، چه مشکلات و مشقّاتی را برای تهیه این ویژه‌نامه‌ها همراه با اضطراب فراوان پشت سر می‌گذاشته‌اند. یاد آن روزها به خیر و خوشی باد.

 
گزارشی از توزیع ویژه‌نامه‌های اعلام اسامی پذیرفته‌شدگان آزمون سراسری سال 1376
دوشنبه 17/6/76
ساعت 8 شب تلفن زنگ می‌زند. گوشی را بر می‌دارم یکی از دوستانم است که از شهرستان زنگ می‌زند. می‌گوید: خواهر زاده‌اش امسال کنکور شرکت کرده و می‌خواهد زودتر از نتیجه کنکور باخبر شود.
می‌گویم: هنوز در خود سازمان هم نتیجه نهایی مشخص نشده است؛ تازه اگر هم مشخص شود فکر نمی‌کنم که بچه‌های پیک‌سنجش زودتر باخبر شوند، و بعد می‌پرسم: حالا چرا این‌قدر عجله داری؟ دو سه روز دیگر نتایج حتماً اعلام می‌شود.
می‌گوید: خودم عجله ندارم، برای خواهر زاده‌ام هم  خیلی مهم نیست، اما پدرش خواب و خوراک ندارد و از صبح تا حالا ده بار به من زنگ زده و گفته به دوستت که در پیک‌سنجش است بگو کمی زودتر ما را باخبر کند.
سه‌شنبه 18/6/76
ساعت 5 بعد از ظهر، خواهر دوستم زنگ می‌زند و می‌پرسد پسرش قبول شده است یا نه، و من شرمنده از اینکه هیچ کمکی از دستم برنمی‌آید، کلی عذرخواهی می‌کنم.
چهارشنبه 19/6/76
از صبح زود چند نفر از دوستان و آشنایان زنگ می‌زنند و اسامی کنکوری‌های دور و نزدیک خود را می‌دهند؛ بی‌تاب‌تر از آن هستند که بتوان به آنها گفت «شرمنده‌ام !»، و من دعا می‌کنم که هر چه زودتر پنج‌شنبه بیاید تا ویژه‌نامه پذیرفته‌شدگان کنکور سراسری منتشر گردد و از این برزخ نجات پیدا کنیمآ.
پنج‌شنبه 20/6/76
روبروی تمامی باجه‌های روزنامه فروشی صف کشیده‌اند. بالاخره یکی از باجه‌ها را انتخاب می‌کنم و در مقابل صفی که هر لحظه طولانی‌تر می‌شود، می‌ایستم. بیشتر مردمی که صف ایستاده‌اند، بی‌قرار هستند، لحظه‌ای می‌نشینند، دقیقه‌ای دیگر می‌ایستند یا قدم می‌زنند و به تناوب به سراغ روزنامه فروشی می‌روند و می‌پرسند: «پس کی می‌آ‌ید؟»
آقای داده‌پرور، پدر یکی از داوطلبان ‌آزمون سراسری، که نفر اول صف است، می‌گوید: دیشب هر چه کردم، خوابم نبرد. صبح زود بعد از نماز به اینجا آمدم. هر چه پسرم گفت الان زود است، نتوانستم خودم را راضی کنم. فکر می‌کنم اینجا آرامش دارم. حداقل می‌دانم اولین نفر خواهم بود که از نتیجه کنکور باخبر می‌شوم.
اگر پسرتان قبول شود، فکر نمی‌کنید که این بی‌تابی شما روی فرزندتان تاثیر منفی می‌گذارد؟!
چرا می‌دانم، اما دست خودم نیست !
بالاخره ویژه‌نامه‌ها را می‌آورند و هر ویژه‌نامه‌ای که از باجه روزنامه فروشی جدا می‌شود، سیلی از مردم را به سوی خود می‌کشاند و هر برگی خواسته و ناخواسته به دست یکی می‌افتد و باز سر هر برگ، هفت و هشت نفر حلقه می‌زنند و از بالا و پایین یا از روی شانه هم و خلاصه به هر صورتی که شده در ستون اسامی به دنبال اسم مورد نظر خود می‌گردند و بعد صورت‌های درهم و لب‌های به هم فشرده یا چهره‌های خندان و روشن به تو می‌گویند که اسم مورد نظر خود را در لیست پذیرفته‌شدگان پیدا کرده‌اند یا خیر !
در اینجا اشک شادی و اندوه در کنار هم به چشم می‌خورد: یکی با بغض از قبولی دخترش می‌گوید و دیگری با بغض از عدم موفقیت پسرش حرف می‌زند.
به دنبال آقای دادپرور می‌گردم که دستی با یک جعبه شیرینی به طرفم می‌آید. نگاه می‌کنم، خانم مسنّی است که با لبخندی شیرین‌تر از تمامی شیرینی‌های جعبه، می‌گوید: «شیرینی قبولی است؛ بخور شگون دارد!»
می‌پرسم: فرزندتان قبول شده؟
می‌گوید: بله، پسرم مهندسی قبول شد.
مهندسی چی؟
نمی‌دانم. رشته‌اش را که جلوی اسمش نوشته‌اند، اما جوان‌ها گفتند که شماره جلوی اسمش، شماره یکی از مهندسی‌هاست.
پسر جوانی توجهم  را جلب می‌کند که برای چندمین بار، اسامی یک ستون را از بالا تا پایین با انگشت دنبال می‌کند و نگاهش را به تک تک اسم‌ها می‌دوزد.
می‌پرسم قبول شدید؟
می‌گوید: نمی‌دانم. ده بار این ستون را نگاه کردم، اما اسم من نیست؛ یعنی اسم کاملم نیست. ببینید «محمود احمدی» هست،‌ »محمد احمدی» هم است، اما «محمد محمود احمدی» نیست؛ ولی مگر می‌شود بعد از آن همه درس خواندن، بعد از ان همه معلم خصوصی گرفتن، قبول نشده باشم؟ شاید خودم اشتباه کردم و اسم کاملم را ننوشتم.
و باز برای بار دیگر، اسامی ستون را مرور می‌کند.
مجبورم بعضی از حرف‌هایی را که می‌شنوم در ذهنم بسپارم؛ چون متاسفانه یادم رفته است که با خودم ضبط بیاورم و امکان نوشتن هم وجود ندارد، هر خودکاری که از کیفم در می‌آورم، یکی از دستم می‌گیرد تا کدرشته‌ای را که در آن پذیرفته شده است، به روی کف دستش بنویسد؛ در این میان، شماره صندلی که جایگزین شماره شناسنامه شده، برای بسیاری از داوطلبان مشکل آفرین شده استآآ.
خانم ابراهیمی می‌گوید: در رشته علوم انسانی، 8 اسم «لیلا ابراهیمی» وجود دارد و من نمی‌دانم که کدام یکی از آنها هستم، و اصلاً با این همه اسم مشابه، آیا یکی از این هشت تا اسم هستم یا نه !
می‌پرسم: مگر شماره صندلی خود را یاداشت نکردید؟
می‌گوید: روی کارت من چند شماره بود: شماره پرونده، شماره صندلی، شماره داوطلبی، و من نمی‌دانستم که کدام‌یک از این شماره‌های شش و هفت رقمی را باید یادداشت کنم؛ اصلاً چرا از شماره شناسنامه برای شناسایی هر فرد استفاده نکرده‌اند؛ بخصوص اگر نام پدر را هم ذکر کنند، فکر نمی‌کنم امکان تشابه اسمی بین دو داوطلب پیش بیاید.
هنوز مدت زمانی از توزیع ویژه‌نامه نگذشته است، اما وقتی به سراغ دومین باجه روزنامه فروشی می‌روم، کاغذی را در پشت باجه می‌بینم که به روی آن نوشته است: «ویژه‌نامه مرحله دوم تمام شد، نمی‌دانیم کی و کجا هنوز دارد.» باجه‌های روزنامه فروشی واقع در میدان فردوسی، میدان ولی‌عصر، میدان انقلاب و دیگر میدان‌های اصلی شهر نیز همین وضع را دارد و مردم به دور خریداران آخرین ویژه‌نامه‌ها حلقه زده‌اند و به دنبال اسامی مورد نظر خود می‌گردند.
خانم میر مالک، یکی از داوطلبان، می‌گوید: چرا تعداد ویژه‌نامه‌ها تا این حد کم است؟ وقتی تعداد شرکت کنندگان در آزمون مرحله دوم مشخص است، تعداد ویژه‌نامه‌های مورد نیاز هم باید مشخص باشد؛ اما من از میدان توحید تا میدان انقلاب پیاده آمده‌ام و همه‌جا می‌گویند تمام کرده‌ایم، و حالا هم روزنامه فروشی اینجا می‌گوید باید به پارک شهر بروی. می‌گوید به دیوار روزنامه کیهان اسامی پذیرفته شده‌ها را نصب کرده‌اند.
 انتهای کوچه‌ای که روزنامه کیهان در آن واقع است، از زیادی جمعیت سیاهی می‌زند . مردم تلاش می‌کنند به لیست اسامی که به تابلوی مقابل درِ ورودی روزنامه کیهان زده شده است، نزدیک شوند.
دختر جوانی با عصبانیت از نگهبان درِ ورودی روزنامه کیهان می‌پرسد: پس ویژه‌نامه علوم انسانی کجاست؟!
نگهبان می‌گوید: اینجا نزده‌اند، باید از روزنامه فروشی‌ها تهیه کنی.
دختر عصبانی‌تر از پیش می‌پرسد: کدام روزنامه فروشی؟! از قلهک تا اینجا هیچ کدام از روزنامه فروشی‌ها ویژه‌نامه‌ را نداشتند. همه گفتند به اینجا بیایم، و حالا شما می‌گویید به خیابان‌ها بروم؟!، و بعد به حالت قهر دور می‌شود.
نگهبان می‌گوید: از صبح ساعت 7 که سر پُست آمده‌ام، همین طور جمعیت اینجا ایستاده بود. نگهبان پست قبل می‌گفت: از صبح زود مردم آمده بودند تا هر چه زودتر از نتیجه کنکوری‌ها باخبر شوند. اینها هم که جا مانده‌ها هستند، هیچ‌جا روزنامه پیدا نکرده‌اند و به اینجا هجوم آ‌ورده‌اند.
در صحبتی که با یکی از مسؤولان چاپ ویژه‌نامه‌ها داشتیم، وی در مورد این مشکل می‌گوید: ویژه‌نامه‌ اسامی پذیرفته شدگان آزمون‌های سراسری، هر سال به نسبت معینی با توجه به تعداد شرکت کنندگان چاپ می‌گردد و در واقع کمبودی وجود ندارد، اما چون ویژه‌نامه‌ها بمرور پخش می‌گردد، برای همین اوایل صبح تا ظهر روز انتشار ویژه‌نامه، که اشتیاق مردم برای اطلاع از نتیجه آزمون بیشتر است، ویژه‌نامه‌ کم است، اما با گذشت چند ساعت، در بسیاری از روزنامه فروشی‌ها ویژه‌نامه یافت می‌شود.
مسیرهایی را که شما نام بردید، از مکان‌های پر ازدحام شهر تهران است، و حتی اگر تمام ویژه‌نامه‌ها را هم آنجا توزیع کنیم باز هم کم می‌آید؛ اما طبق روالی که داریم، باید ویژه‌نامه‌ها به تعداد مشخص در سطح کل شهر توزیع شود و همچنین سهمیه شهرستان‌های دیگر هم باید حفظ شود.
متاسفانه بعضی از روزنامه فروشی‌ها، تمامی سهمیه خود را در اختیار علاقه‌مندان قرار نمی‌دهند تا با ایجاد بازار سیاه، ویژه‌نامه‌ها را به قیمت بیشتری بفروشند.
به طور کلی داوطلبان باید بدانند که با کمی صبر و حوصله می‌توانند از نتیجه آزمون باخبر شوند.
 
*        *        *
 

کم کم هوا تاریک می‌شود و راهی منزل می‌شوم تا گزارش را آماده کنم. با غروب خورشید و پایان یافتن روز، دیگر از آن همه التهاب خبری نیست. در بعضی از روزنامه فروشی‌ها تعدادی از ویژه‌نامه‌ها را در کنار روزنامه‌های دیگر می‌بینم که دیگر خریداری ندارند. به یاد خواهر زاده دوستم می‌افتم و ویژه‌نامه تجربی را ورق می‌زنم؛ اما با اینکه چند بار نگاه می‌کنم، نامش را نمی‌بینم. وقتی حرف‌های دوستم را به یاد می‌آورم که چند روزی است پدرش خواب و خوراک ندارد، بیشتر دلم برای خواهر زاده‌اش می‌سوزد.

* هفته نامه پیک سنجش

پاسخ دهید

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...