خاطره از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

خاطره از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

بسم الله الرحمن الرحیم

ایستگاه بعد مصلی ...

خوشحال و خندان بودم ... قطار زیر زمینی یا همان به اصطلاح فرنگی ها > شلوغه شلوغ – پر از هیاهو و سر و صدا....

به دستان پیرمردی می نگریستم که دفترچه خدماتی بهداشتی در دستانش بود و با عصای چوبینش آرام آرام و تاتی تاتی قدم بر میداشت .... داخل مترو شد و جوانی را دیدم که تا نگاه ش به پیرمرد قصه ی ما افتاد برق سه فاز گرفتش و خودش رو به خواب زد گویی هزار سال خفته است و از این جهان غافل ... سروصدا می آمد... به به ...یک مرد حدودا 40 ساله بلند شد و جاییش را به پیرمرد داد ...

گویی این پیرمرد که به قول خودشان (( نان میخورند و حرف میزنند)) به جوامرد ما می گوید : >

مترو ایستاد و من پیاده شدم ( البته له شدم تا پیاده شدم ) ...

قدم زنان خود را به درب ورودی مصلا رساندم .نیم نگاهی به ساعت مچیم کردم ... ساعت 9 بود..

علاقه مندان به { یار مهربان } را میدیدم که با اشتیاق از نقاط مختلف کشور می آمدند ...

خلاصه تا ساعت 10 بیرون مصلی ماندیم تا آقا پلیسه درب ورودی را باز کرد ...

تبلیغات مختلف از همان درب نمایشگاه شروع شده بود با رنگ و لعاب های مختلف !! قرمز و سبز و صورتی و بنفش و ..... و تیتر هایی بس جالب و بسان بوقلمون که تقریبا مضمون شان یکی بود ولی رنگ رنگ شده بودند بر روی این بنر ها .

وارد سالن های آموزشی شدم ...

بی پول مرو به بازار *** هر چند سکندر جهانی

نگاهی به کیف پولم انداختم ببینم تا چه حد توانایی خرید (( یار مهربان )) را دارم .

به دخل و خرج خود هر دم نظر کن *** چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن

لختی گذشت ... نگاه میکردم به این همه کتاب .. وای خدای من این همه کتاب و انتشارات ؟ تا حالا کجا بودند ..من تا حالا فقط اسم چند تاشون رو شنیده بودم ...

چند تا غرفه رفتم و چندتایی هم کتاب خریدم البته با قیمتی بس گزاف ...همه چی نسبتا خوب بود اما ... اما ... اما انگار اون طرف خیلی شلوغه ...

... ]قاجان برو اون طرف ببینم چه خبره ....

عجب شلوغ بازاری اینجا ...

از یکی پرسیدم ببخشید اینجا چه خبره ؟؟؟

...(( بعضی از این تهرانی ها هم که باید بهشون پول بدی تا حرف بزن )) با کمی مکث گفت :

(( خودت بخون اونجا رو دیگه )) ... گفتم متشکر ...

سر در این عمارت ( غرفه ) خوش رنگ را خواندم که نوشته بود :

{ سوالات احتمالی کنکور 93 }

{ سوالات کنکور ... چگونه در 25 روز دروس را بالای 80درصد بزنیم ...}

{ بهمراه مشاوره تا روز کنکور }

کمی خودم را جلوتر کشاندم و انگشت به دهان می نگریستم .

خانم غرفه دار با حالت مزاح و خنده کنان پرسید :

{ آقا کنکوری هستید ؟ سن تون به کنکوری ها نمی خوره !!!!}

گفتم : (( کنکوری نیستم ولی با کنکوری ها سر و کار دارم ...( با کمی درنگ ) مشاور تحصیلی هستم )) .

تا این حرف از دهنم پرید بیرون خنده سرکار خانم به تبسم تبدیل شد ...

... ببخشید شما ؟؟؟

... سلیمانی هستم .. علی سلیمانی ...

... آقای سلیمانی مشاور هستید ؟؟؟

... بله . البته مولف کتاب هم هستم ...

دیدم تعارف کردند بفرمایید داخل غرفه ... به رسم ادب شکلاتی و شیرینی تعارف کردند و میل نمودیم .

ربع ساعتی صحبت کردیم و از کارم پرسیدند و از کارشان پرسیدم ...

خلاصه گفتیم و شنیدیم و در آخر گفتند :

(( هزینه ی محصولات ما 3500000 هزار تومان هست ... البته بعد از کنکور هم باید مبلغی را پرداخت کنید)) . ولی آقای سلیمانی یک پیشنهاد ...

... جانم ... در خدمتم ...

شما بیاید محصولات ما رو تبلیغ کنید و به ازای خرید هر بسته از ما - به شما 400 هزار تومان میدیم . مثل آقای ... و خانم .... که در مدرسه شهرستان شما داریم باهاشون همکاری میکنیم .

.... ( با خودم گفتم ) : ((پس بگو که چرا خانم .... سنگ شما رو به سینه میزنه ...))

ولی خیلی خوبه اگه راست باشه ... تا کی بیام با این موبایلم هی مشاوره بدم ... اونم بعضی از سایت ها و مدارس و موسسات تا مطلبی رو در روزنامه و سایتی منتشر میکنم بلافاصله علیه بنده جبهه میگیرن و میگویند نقل قول ها ...

امسال تقریبا ....عدد دانش آموز دارم ... خب حالا نه همشون ولی اگه ... تا شون هم این محصولات (سی دی و و جزوات ) رو بخرند چه می شود این اوضاع مالی یمان ...

همین طور داشتم حساب سر انگشتی میکردم و در رویا هایم بودم که اذان دادند ...

کمی گپ و گفت و گو کردیم و رفتم برای اقامه نماز .

بعد از اینکه یه استخونی سبک کردیم و استراحتی و ناهاری و...

دوباره راهی سالن ها ی آموزشی شدم .

کمی خلوت شده بود . یک غرفه رو دیدم که انگار نه انگار اصلا اینجا نمایشگاه هست و تا حدودی شلوغ . مسولین غرفه کم کم داشتند چرت میزدند.

به خودم گفتم همونطور که بالای موسسه ... رو خوندم بذار اینم بخونم شاید این ضد اون موسسه ست یا شایدم کارش جالب نیست و محصولات چرت و پرته .

بببببببببلللللللللله .....

انتشارات سازمان سنجش آموزش کشور .

خلوت خلوت بود . جلو رفتم و سلام و خسته نباشیدی عرض کردم و نیم نگاهی هم به کتاب ها و قیمت هاشون.

از اونجا رفتم ... ولی در ذهنم غوغایی بود.

براستی حق و نا حق کدام است ؟

وارد سالن های مختلف شدم ... کتاب های تالیف خودم هم روی میز فروش چند تا از انتشارات بود.

وارد غرفه انتشارات دوست عزیزم آقای... شدم . گفت بیا علی جان هم استراحتی بکن و هم به بعضی از این مراجعه کنندگان مشاوره بده .

نظر خیلی خوبی بود ...

اینقدر کاغذ تبلیغاتی دستم بود که اگه این ها رو بازیافت میکردم یک دفتر 200 برگ می شد باهاش درست کنم.

خسته بودم ...

یک دختر خانم رو برای مشاوره فرستادن پیشم .

کمی با ایشون صحبت کردم ... ناگهان گفت آقای سلیمانی اون مقاله ای بود که گذاشته بوید داخل سایت .... ( سوالات کنکور 93 به فروش میرسد ) .... رو خوندم. جالب بود برام ولی آقای سلیمانی شما که الان اینجا هستید نکنه قراره تبلیغ همین موسسه رو بکنید ؟؟؟

حرف این دختر خانم چون آتشی بر جانم افتاد .

باخودم گفتم مرد حسابی تو میای هی دم از عدم تبلیغ بعضی از موسسات و ... میزنی و به مردم میگی این موسسات اکثرا کلاهبرداری هستن حالا خودت میخوای بری بشی نماینده فروش محصولات ... که بهت بابت هر محصولیش 400 هزار تومان بدن .

خجالت نمیکشی ؟

دوباره به خودم گفتم شاید این موسسه راست بگه ...مگه ندیدی چقدر شلوغه ؟... هیچ گرونی بی دلیل نیست ... بذار برم بیشتر تحقیق کنم .

از خانم محمدی که برای مشاوره اومده بود پیشم بعد از گذشت لختی از زمان خداحافظی کردم و

راهی سالن های آموزشی دیگه شدم.

رفتم پیش مسوول اون موسسه و بیشتر باهاش صحبت کردم . گفتن ما سی دی هامون مجوز دارن و این چند تا عکس هم رتبات برتر ما بودن و روش هامون تکه تکه ....

یکی از سی دی هاش رو گذاشت داخل لبتابش...

گفت ما 500 تا سوال به شما میدیم که 270 تاش داخل کنکور میاد .... البته روش هایی هم داریم که در عرض 1 هفته الی 25 روز دروس رو بالای 80 میزنید و معلم هامون هم آقای ... در زیست و آقای ... در شیمی و دینی و ادبیات و ... هست .

گفتم مگه استاد ... با انتشارات ... و موسسات فلان و فلان کار نمیکنند ؟؟؟ گفتند بله اما این آقایون طراح سوالات کنکور بودن و هستند و ما با هزینه های گزافی این آقایون رو خریریم و در خدمت گرفتیم .

گفت آقای سلیمانی خودت مولف کتاب هستی و باید بهتر از من بدونی که بعضی از مولف ها کل مطالبشون رو داخل یک کتاب نمیذارن چون اگه بذارن دیگه نمیتونند با انتشارات دیگه قرارداد ببندند.

سی دی رو گذاشت ..... بله ... تقریبا تا حدودی تجربه طرح سوال در زمینه کنکور رو داشتم اما واقا این ها سوال بودن ها ... خوشم اومد ... کاملا استاندارد و علمی ....

اما نگاه م به چند تا تست دین و زندگی افتاد ....

خیلی برام آشنا بود ... انگار یه جایی دیدم شون .

کمی فکر کردم .... درسته ... اینها تست های کنکور 88 تجربی هست . نه یکی نه دو تا ... چند تا از سوالاتش رو دیدم که بدون ایجاد تغییر از سوالات کنکور داخل سی دی زده بودند .

سی دی رو گرفتم و بار سفر بستم و رفتم .

رفتم غرفه انتشارات سازمان سنجش و کتاب ادبیات فارسی رو خریدم . برم توی غرفه انتشارات دوستم و سی دی رو گذاشتم ...

چی میدیدم ؟؟؟

همشون سوالای کنکور های سالهای قبل بود اما جالب این بود که نوشته بود تالیفی .

5 تا از سوالاش رو پیدا نکردم که اطمینان دارم اون هم از جایی دیگه کپی کردن.

از خودم متنفر بودم که چرا شیطان رجیم داشت فریبم میداد ...

به خودم گفتم چرا ما مردم همیشه دنبال تبلیغات هستیم و این ضرب المثل در بین مون هست که هر چی بیشتر پول بدیم بهترین ها گیرمون میاد ؟ چرا افراط و تفریط میکنیم ؟؟

گاو را دارند باور در خدایی عامیان *** نوح را باور نداردند از پی پیغمبری

درست حدس زدم . این موسسه ی پر فریب و حیلت ساز رفته بود در نمایشگاه و میکرد با تبلیغات آواز . سوالای کنکور سراسری رو ازکتاب های سازمان سنجش گرفته بودن و با کمی ایجاد تغییر به عنوان سوالات احتمالی کنکور به دانش آموز های عزیز می فروختند .
خدا میدونه تا حالا چند تا از این سی دی ها و محصولات به مردم فروختند .

اما عزیزان من ... چرا فکر میکنید که با خرج کردن زیاد میتونید در دانشگاه و رشته مورد علاقه تون قبول بشید ؟

کتاب سازمان سنجش 15000 تومان و اون سی دی ها 3500000 هزار تومان ( البته پیش قسط ) .

چرا بریم همین سوالات 15 هزار تومانی را به قیمت واقعا گزاف خریرداری کنیم ؟؟؟

آیا اینکار عاقلانه هست ؟؟

یاد حرف پیرمرد افتادم که به اون جوانمرد گفت : (( عاقبت به خیر شی ))

براستی بنده هم با فریب دانش آموزهام و وادار کردن این عزیزان به خریداری اینگونه محصوالات عاقبت به خیر میشم ؟

عاقبت به خیری به پولدار بودن نیست .به آرامش هست . به احترامی هست که فردا یک دانش آموز که الان دکتر و مهندس شده به بنده میزاره هست . به یک عمر حلال خواری هست .

پول دار شدن به چه قیمت ؟؟؟

به قیمت خودکشی چند دانش آموز ؟؟؟ به بازی دادن احساسات جوانان ؟؟؟ به کپی برداری از محصولات دیگران ؟؟؟

چرا باید حق را گذاشته و به دنبال باطل برویم ؟؟؟

مگر تست های کنکور از کتب درسی طرح نمیشه ؟

کتاب یار مهربان است اما آیا بعضی از مولفین آنها هم مهربانند ؟؟؟

مگر سوالات کنکور های سالهای قبل سوالات احتمالی کنکور امسال نیستند ؟

مگر تستی به استانداردی تستهای کنکور های سال های قبل پیدا میشه ؟

پس چرا عقلمون به چشم مونه ؟

این جهان کوه است و فعل ما ندا *** سوی ما آید نداها را صدا

چرا باید یک معلم فداکار خودش رو توی آتش بسوزونه تا دانش آموزهاش رو نجات بده و یکی دیگه با موسسات قلابی همکاری کنه و حلقوم این موسسات رو روز به روز گشاد تر؟

مگر معلم و مشاور و مدیر انتشارات در قبال هدف آموزشی کشور مسوول نیستند ؟

چرا برای بعضی ها کنکور شده منبع درآمد زایی گزاف ؟؟؟

ای کاش کسی پیدا بشه و جواب این سوالات رو بده .

فریاد ز هر گوشه ی این شهر بلند است *** ویران شود این شهر که فریاد رسی نیست

شاید این صحبت ها (( نوش دارو پس از مرگ سهراب )) باشه یا شایدم تلنگری برای بعضی افراد ولی به هرحال با غمی که بر لبانم نشسته بود نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را ترک کردم .

یک روز یکی از بچه ها بهم گفت :

عیب رندان مکن ای عابد پاکیزه سرشت *** که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

شایدم راست میگفته ... چی بگم والا ... شاید من اشتباه میکنم .

ولی یاد این شعر از (( نظیری نیشابوری )) می افتم که :

درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی *** جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

شاد باشید و موفق ....

(( علی سلیمانی / مشاور تحصیلی ))

16 /02 / 1392

پاسخ دهید

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...