این‌گونه باشیم

این‌گونه باشیم

 
دیروز پس از پایان درس و بحث، دانش‌آموزی از من سؤال کرد: استاد ! شما دوست دارید که در آینده ما چگونه آدمی باشیم؟ این سؤال او مرا به فکر فرو برد که این حرف، حتی اگر از روی تعارف هم باشد، جای بحث و بررسی و مداقّه بیشتر دارد؛ چرا؟
چون ما همواره به دانش‌آموزان خودمان گفته‌ایم که چنین کنید و چنان درس بخوانید و چطور تست بزنید تا موفق شوید با پذیرفته شدن در یک رشته خوب و آبرومند، به دانشگاه راه پیدا کنید؛ اما کمتر به آنها گفته‌ایم که این همه تلاش و تکاپو برای چیست. براستی این همه برنامه‌ریزی می‌کنیم، درس می‌خوانیم و شب زنده‌داری می‌کنیم؛ اینها برای چیست؟ آیا برای آن است که صرفاً در دانشگاهی پذیرفته شویم، چهار صباح مشغول به تحصیل در آن دانشگاه باشیم و بعد آن هم مثلاً با اخذ مدرک کارشناسی یا کارشناسی‌ارشد به دیگران فخر بفروشیم؟ این بود که آن سؤال جالب دانش‌آموز عزیزم باعث شد تا این هفته به جای نصیحت و توضیح و ارایه طریق در مورد شیوه‌های یادگیری و تست‌زنی، موضوع متفاوت‌تری را پیش‌ بکشیم و از چرایی کل این فرآیند بگوییم که اساساً هدف از تحصیل و تلاش و تکاپو برای چیست. از آنجایی که به حق گفته‌اند: «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» هدفم را با ذکر یکی دو تجربه، واضح‌تر می‌کنم.
هفته گذشته بعد از یکی دو روز اظهار درد و گله‌مندی همسرم تصمیم گرفتم که او را نزد پزشک برده و ببینم که چرا آسمان به دور سرش چرخ می‌خورد و سرگیجه دارد و ناتوان است و تعادل ندارد. بناچار پس از یک روز معطلی و مراجعه به پزشک عمومی و نتیجه نگرفتن، در حالی که همسرم بسیار مضطرب و نگران بود و خودم بیشتر از وی نگران بودم، تصمیم گرفتم که وی را به بیمارستانی واقع در بزرگراه بسیج ببرم. حال بگذریم از آنکه با آن حال نزار، من و بیمار را سرمی‌گرداندند و حواله به درمانگاه می‌کردند؛ اما آنچه برایم جالب و بسیار حایز اهمیت بود، دلسوزی و مسؤولیت‌پذیری جوانی بود که با آن روپوش سفید مثل فرشته نجات به داد ما رسید و به اشاره وی به اتاق پزشک اورژانس رفتیم، و جالب‌تر اینکه با کمال تعجب دیدم پزشک کشیک خود ایشان است که در نهایت دلسوزی و بی‌آلایشی ما را پذیرش کرد و به اتاق پرستاری برد و همسرم را معاینه کرد. به همین سادگی و جالب‌تر اینکه بعد از معاینه و همراهی، به مهرش خیره شدم دیدم نوشته است: «دکتر محی‌الدین . ک، فوق تخصص ...» در حالی که سن و سالش به زحمت به سی و شاید هم سی و دو می‌رسید. آری وقتی من معلم گرم و سرد چشیده به رفتار ستایشگرانه او بیشتر خیره شدم بی‌اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و خدا را شکر کردم که چنین جوانان مستعد و متعهدی داریم که به آیین و میهن خود عشق می‌ورزند و خدمت صادقانه را برای خودشان بالاترین افتخار می‌دانند.
وقتی هم که کار ما به عنوان یک بیمار غریب به نوعی به مشکل خورد، این پزشک وظیفه‌شناس، خود را به بخش سی تی اسکن بیمارستان رسانید و بر گرفتن عکس اضطراری تاکید کرد و بی‌هیچ منتی وظیفه پزشکی و طبابت خود را به نحو احسن انجام داد.
آری خواندن و کسب آمادگی برای قبولی در کنکور، یک روی سکه است و چگونگی خدمت و استفاده از تخصص روی دیگر این سکه؛ پس بیایید از هم اکنون که در صدد شرکت در رقابت سرنوشت ساز آزمون سراسری هستیم و همه همّ و غم خود را برای قبولی در کنکور گذاشته‌ایم از هم اکنون با خود عهد کنیم که این گونه باشیم: متخصص، متعهد و خدوم؛ آن وقت است که خواهیم دید خداوند عالمیان هم به ما عزت می‌دهد و هم موفقیت را نصیب ما می‌کند.
حال ممکن است یک سوء تفاهم پیش بیاید و گفته شود که من معلم هم مثل بسیاری از والدین، فریفته رشته‌های مهندسی و پزشکی هستم و همه آرزویم برای تمام دانش آموزانم فقط قبولی در همین رشته‌های خاص و دهان پر کن است؛ اما نه، اگر چه به دانش‌آموزانم همیشه سفارش کرده‌ام که در هرم قدرت و تخصص سعی کنند که به قله آن برسند و راس هرم را از آن خود کنند، اما مهم‌تر از رسیدن به صدر، چگونگی حضور در جمع است و اجتماع.
اجازه بدهید که یک مثال ملموس و اتفاق افتاده دیگر را برایتان عرض کنم. در محله ما انسان زحمتکشی از خیل کارگران پر تلاش شهرداری حضور دارد که هر شب با بیلی در دست و فرغونی به همراه، کوی و معبر را پاکیزه می‌کند. این فرد نامش آقا حسن است و سخت وظیفه‌شناس. یکی دو شب قبل، از آنجا که نم نمک بوی بهار می‌رسد، بیرون آمدم تا هدیه ناقابلی را به رسم قدیم کف دستش بگذارم و خدا قوتی گفته باشم، با تعجب دیدم که دست پس می‌کشد و در عین نیاز، مناعت طبع خودش را به رخ می‌کشد. چهره‌اش از صداقت موج می‌زد. گفت: حق‌الزحمه ما را شهرداری می‌دهد.
آری می‌توان کارگر زحمتکش شهرداری بود و صادقانه کار کرد، اما به دست دیگری چشم نداشت. داوطلبان گرامی کنکور باید «این گونه باشیم».
عزیزان داوطلب که تنها یک فصل تا رقابت سرنوشت‌ساز زندگی‌تان فرصت دارید! سعی کنید از هم اکنون با خدای خود عهد و پیمان ببندید که پس از قبولی و طی مدارج تحصیلی می‌خواهید چگونه باشید؛ البته خوشبختانه کم نیستند نمونه‌هایی که می‌توانند برای ما نمونه و الگوی مناسبی باشند. از دکتر محی‌الدین . ک. که بگذاریم، از آقا حسن محله ما که عبور کنیم، آن جوان متعهد مهندسِ شهرستانی را مدنظر قرار دهید که با زحمات طاقت فرسا در شرکت نفت قطعات حساسی را می‌سازد که موجب میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی می‌شود و از خروج ارز مملکت جلوگیری می‌کند؛ یا آن جوان پستچی بدون ادعا که میلیون‌ها تومان پول گم شده را یکجا با کیف به صاحبش برمی‌گرداند بدون آنکه چشم داشتی به آن پول داشته باشد.
آری عزیزان! با خود عهد کنید که «این گونه باشید»؛ صادق، درستکار و صمیمی. سعی کنید که همواره برای سایرین پیام شادی و لبخند به همراه داشته باشید. در جایی خواندم: «آدم‌های خوب لزوماً بهترین‌ها را ندارند، بلکه نسبت به آنچه دارند بهترین احساس‌ها را دارند. «باید سعی کنیم در هر جایی که هستیم از کارمان لذت ببریم و آن کار و تلاش را از عمق جان خود و به نحو احسن انجام دهیم و به گونه‌ای باشیم که به قول پاستور وقتی که از ما سؤال کردند چه کردی، با افتخار و خاطری آسوده بگوییم: «من آنچه در توان داشتم انجام دادم»، و اگر چنین کردیم، بدون تردید، جامعه ما در آینده‌ای که بزودی خواهد رسید جامعه‌ای سعادتمند خواهد شد. از کجا بودن مهم‌تر، چگونه بودن است. داوطلب عزیز و گرامی کنکور که امید آینده کشور هستی! تصمیم و چگونگی حضور شماست که آینده جامعه ما را می‌سازد. اکنون که واپسین روزهای سال 92 است و زمین و زمان نو می‌شود به پیشواز نوروز برو و عهد تازه کن و از خدایت بخواه که این گونه باشی.
یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّر اللیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حَوّل حالنا اِلی احسن الحال
منبع : هفته نامه پیک سنجش
 

آمین یا ربّ العالمین‌

پاسخ دهید

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...